مدتی بود که از خشکی شکم بسی رنج فراوان بر ما رفته و از زور زدنهای لا ینقطع در بیت الخلا گرفته تا فزیت طبیب و دست به دامان شدن عطار و رمال هیچ یک افاقه نکرده و احوالات ما وخیم تر شده بود و ما را مثل این جمله بود که از قضا سرکنگبین صفرا فزود *** روغن بادام خشکی میفزود یومی از ایام در راه فزیت طبیبی حاذق بودیم که به انبوهی از جمعیتی برخوردیم، جمله سیه پوش و گل بر سر گرفته! با خود پنداشتم که لابد برو بکس جنفش سبز هستند که بر عزای نداها و سهرابها و آن بطریها که بر ما رفت میگریند درنگ را جایز ندانسته بر آن شدیم خود را به آنها رسانده با آن حال نال ابراز هم دردی از خویش در کنیم. پیرزنی دیدم آشفته حال، سیه پوش و گل بر گرفته! در دل خویش آمدم احسنتی حواله وی کنم که این چنین با مادران داغ دیده هم دردی میکند، که ناگه بانگ برداشت مظلوم زینب!پنداشتم زینت شاید میدل نیم (middle name) ندا باشد، ندانستم که منظور آن دخترک عربی بود که همراه برادرش به جنگ پسر عمو یشان رفتند. شکمم پیچی زد و صدایی بسان غار غّر غیر از خود بروز داد. پسرکی دیدم، سیه پوش و گل بر سر گرفته! ربع قرن سنّی داشت.سر و روی تمام قهوای. با شدت تمام از یمین و یسار بر سر و روی خویش همی مجنون وار میکوفت و نعره میزد. جگرم کباب شد، پیش رفتم تا بگویم که برادر من هم میدانم غم سهراب سنگین بود، لکن خشم خود را برای دشمن نگاه دار که دیوانه وار بانگ بر داشت اباالفضل القصه بخت باما یار بود و شرفیاب شدیم. چه آسان ریدنی بود آن روز، اندکی هم آبکی، بویش مرا به کربلا برد... خدا قسمت کند.
شکمم در جواب بانگ غار قوری سر داد کش دار. آخ که تو گویی کسی رودهٔ کبیر را روغن کاری کرده باشد. به سمت بیت رهبری برای قضا حاجت طی طریق میکردیم که جوانی دیدم ناکام، نگون بخت گویا درد مشترک با بندهٔ حقیر داشته لکن از سر و روی و شمایل اتومبیلش پیدا بود که نیک شفایی گرفته بود که خویشتن هیچ بلکه اتومبیلش را هم قهوای کرده بود.
نتایج الخلاقیه:
۱.درصد بسیاری از هم وطنان از خشکی شکم رنج میبرند.
۲.زینب=ندا، عباس=سهراب؟
۳.بسیار فرهنگ غنی داریم.
۴.سوراخ دعا را اشتباه گرفتیم.
۵عجب بویی داره کربلا.
Friday, December 25, 2009
اندر کرامات سیدنا اباالفضل و ملتی خاک بر سر
Subscribe to:
Posts (Atom)

