Sunday, August 2, 2009

آقایان و خانم‌های خبرنگار نما، اینجا هم وطنان شرف دارند، وطنتان را اشتباه آمده اید


کمی‌ فکر کن، فقط کمی‌ میدانم که با این واژه غریب هستی‌! اما کمی‌ تلاش کن. میدانم که مدت‌ها است که این کلمه را به فعلیت نرسانده ای. اما سعی‌ خود را بکن. از جمجمه‌ای که در آن‌ سه مگس حول یکدیگر در پرواز هستند انتظار بی‌ جایی‌ است اما کمی‌ تلاش کن شاید در کنج آن محیط تهی چند سلول خاکستری پیدا کردی، بلکه بتوانی‌ مفهوم واژه‌های وطن، هم وطن و شرف درک کنی‌. البته اگر از همان سه مگس هم شاید بتوانی‌ کمک بگیری که آنها مقداری از آن‌ واژه سومی‌ را دارند. وطن؛ به یک حوزه جغرافیایی گفت میشود که تعدادی از مردم در آنجا زندگی‌ میکنند از بد روزگار من و امثال شما در یک حوزه به دنیا آمدیم، اما خواهشا به آن چیزی که میپرستید (پول) خودتان را با ما قاطی‌ نکنید. من و شما در یک وطن به دنیا آمدیم ولی‌ هم وطن نیستیم! خیلی‌ به مگس‌ها فشار نیاور، توضیح میدهام.هم وطن به مجموعه از مردم گفت میشود که در یک وطن به دنیا آمده اند و قلبشان برای آن‌ مرز و بوم میتپد و از به خاک و خون کشیده شدن آن‌ میگریند و با دیدن جای کبودی باتوم با صورت زیبا و قد رعنا جوانانش دلشان به درد میاید و فریاد میزنند. آری من و تو کجا هم وطن هستیم که دل‌ من برای ایران میتپد، برای ایران گریه می‌کنم و برای ایران فریاد میزنم و تو برای غزه و لبنان و فلسطین و شاید آن‌ زن مصری! نام وطن من ایران است ولی‌ نام وطن تو را نمیدانم ولی‌ میدانم هم وطن نیستی‌. شاید باد تخم تو را آورده و در این وطن کاشته‌ است. و اما شرف، افسوس که گیرنده‌ای در وجودت نیست که آن‌ را حس کنی‌. شرف بوی این روز‌های هم وطنم را دارد. بویی ماندگار به اندازهٔ تاریخ وطنم و قوی به حدی که بوی امثال شما در آن‌ گم شود. شرف رنگ‌های مختلفی‌ دارد، ولی‌ این روز‌ها رنگش سبز سبز است. همان رنگی‌ که شما به آن‌ حمله می‌کنید، میدرید و شاخ میزنید. باز هم فکر کن! به وطنی که نداری فکر کن! دخمه‌های وجودت را بگرد شاید مقداری شرف پیدا کردی. اگر نبود وطنت را اشتباهی‌ آمدی. آقایان و خانم‌های خبرنگار نما، اینجا هم وطنان شرف دارند، وطنتان را اشتباه آمده اید